حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

آب بازی حسنا جون

وسط تابستون ، یه روز خیلی گرم  ، حسنا جون شما با دخترهمه های سه قلوت و  پسرعمه محسن و بچه های دیگه فامیل ، حسابی آب بازی کردی و لذت بردی .   اینجا اول آب بازیه و بچه های بزرگتر رو داشتن خیس میکردن و شما هم یه خورده بهت آب پاشیده میشد بدت نمی اومد.    و حالا نوبت شما شد که کامل خیس شی .   یه گوشه رفتی پناه گرقتی.   البته مثل اینکه از آب بازی خوشت اومده بود و با اینکه در حین فرار قبلی یه لنگه از دمپاییتو گم کرده بودی رفتی  تو خط مقدم تا دوباره پسرعمه خیست کنه .   از اونجایی که پسرعمه محسن زیاد تو خیس کردن بچه ها وارد نبود و کم خیس میکرد ، باباش که دا...
4 آبان 1394

دختر عزیزمون روزت مبارک

انیس مامان و بابا ، روزت مبارک. این دومین سالیه که روز دختر رو به خاطر وجود نازنین شما پاس میداریم و خدا رو هزاران مرتبه شاکریم. مامانی و بابایی مامان هم ، زحمت کشیدند و روز دختر رو برات جشن گرفتن ، دستشون درد نکنه. اینم جایگاه حسنای زیبا که مامانی و بابایی مامان با بعضی از اسباب بازی های خونه اونا که بیشتر دوستشون داری تزیین کردن ، دستشون درد نکنه.   کیک زیبای روز دختر .   به به ، میز پذیرایی.   حسنا خانم و اسباب بازیاش   عاشق چیپسی و همونطور که میبینی اول از همه رفتی سراغش.   ذختر نازنینمون ، روزت مبارک ، نفس مامان و بابا ، ایشاله همیشه صحیح و سالم باشی...
21 مهر 1394

پارک ارم 94

حسنا جون ، تازه 17 ماهت پر شده بود و تو 18 ماهگی رفته بودی که به پارک ارم رفتیم ، ما فکر میکردیم که شما کلی از این اسباب بازی های بچگونه رو بخوای سوار شی ولی حتی اسب موزیکال دوار رو که صد در صد می گفتیم نمی ترسی (از اونجایی که اون اسبی رو که تو خونه داری سوار میشی تازه روش عملیات آکروبات بازی هم انجام میدی) و می تون سوار شی رو سوار نشدی و همینطوری تو بغل بابا حسن بودی که البته این عکسش برای قبل از سوار شدنه.   حسنا جون ، چیپسم خیلی دوست داری.   اینجا هم بابا حسن رفته بود نماز بخونه که شما دوست پیدا کرده بودی و با اون می خواستی توپ بازی کنی که اون دختر خانم فکر میکرد شما خیلی کوچیکی و نمی تونی بازی کنی ولی وقتی...
18 مهر 1394

17 ماهگیت مبارک نبات زندگی ما

خوشگل مامان و بابا ، ابتدای 17 ماهگی ، ماه مبارک رمضان و افطاری ها شروع شد و اینم شما با ژست های خوشگل قبل از بعضی از مهمونی ها.           اینجا هم خونه عمه معصومه ، افطاری رفتیم که پسرعمه محسن ، قرآن می خوند و شما هم رفتی کنارش تا ببینی درست می خونه یا نه؟   هزار ماشاله هر سه شب قدر رو کامل بیدار بودی و احیا کردی و قرآن به سر گرفتی ، قبول یاشه عزیزذلمون  .مطالب شبای قدر و عید فطر رو هم جداگانه برات گذاشتیم.   اینم حسنا خانم در حال تماشای TV ، خونه مامانی و بابایی مامان.   از اونجایی که خونه مامانی و بابایی مامان ، عادت کردی روی صن...
10 مهر 1394

پایان ترم دوم کارگاه دو زبانه کودک و مادر

نفس مامان و بابا ، خیلی زود با فاصله یک هفته استراحت از ترم اول ، ترم دوم کلاسات شروع شد ، اینجا رفتی سراغ کلاس ترم یکت که خیلی دوست داشتی که بهمون اطلاع دادن کلاستون یکی دیگس.   این کلاسم خیلی قشنگ بود ، تا اومدی داخل ،  استیکراش توجهت رو جلب کرد.   دختر مهربونمون ، اینجا هم داری حیوانات رو ی دیوار رو ناز میکنی ، فدای این همه مهربونیت بشیم الهی.   اینجا رفتی سراغ وسایل کار ، که تو کلاس بود، با اینا یعنی میخوایم چیکار کنیم؟   با این وسیله ای که دستته باید ضربه می زدید به این لگن ها البته با توجه به صداهای مختلفی که مربیات در می آوردن که شما فعلا رفتی توی لگن ژست گرفتی &nbs...
7 مهر 1394

عید سعید فطر 94

دختر قشنگمون ، برای عید سعید فطر به روستای پدری بابا (نهرپشته) رفتیم و خیلی خوش گذشت.   تو راه رفتن به اراکیم و اینجا در حال استراحت تو راهی بودیم که پسرعمه کیان رو میبینی که چطور ابراز احساسات میکنه .   به به ، فرشته های ناز و دوست داشتنی ، خدا حفظتون کنه.   شب عید فطر تولد عمه سمانه تو اراک بود که خیلی خوش گذشت.   اینجا داشتی میوه میخوردی و دیگه دوست داشتی خودتم با چنگال برداری و مامان و بابا کمکت نکنن ، نوش جانت ناناز.   اینجا هم که در حال پذیرایی از خودت بودی.   بعد از باز کردن هدایا ، حسابی با جعبه کادوها مشغول بودی .   اینم زیبات...
18 شهريور 1394